شور شيدايي و فرزانگي

 

باران

یا هو
میان رگبار های گاه و بیگاه این هوای گرفته
تنها من نیستم که باران را برای همیشه دوست دارم،
هزاران ساقه نیلوفر است که به لطافت باران می پیچد.
اما نوای خورشید را هم کسی به گوش ایستاده است.
من اگر تشنه بارانم ، فرزند خورشیدم؛
هزاران ساقه کلفت و تنه خشن از دورو برم روییده اند
و نفس بر من بسته اند. خسته ام اما از پای نیفتاده ام .
بغض و بغض و نشکن،فرو خور
و فریاد کن بر آنانکه در اندیشه به گل نشستن اراده تواند

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٦ - مشتاق شيدايي


در گیر

یا هو
جهان در سیر است و تو در گل
خوابی!
درگیر دو سه همهمه باطلی!
آگاه باش
بایست
بشوی از روی این عطر مسحور کننده غفلت بخش درگیری را

پر بگشا.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٦ - مشتاق شيدايي


 

 یا هو

در این فرجام بی پایان
برای روز بی آغاز
من از هر سیب سرخی

نوای هجر می گیرم

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٦ - مشتاق شيدايي


چراغ

یا هو

"اگر به دیدن من امدی چراغ بیاور و یک دریچه که از ان به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم!"

 اما من چراغم و ان دریچه

 نگاه توست به خواستنت

هدفت

رسیدنت

پایداریت

هرانچه که اراده کنی از ان توست

دریچه هایند دم به دم می نگرن  خوشبختی تورا

برای من ای مهربان

قنجانی چای ذداغ

دیوانی از مولانا

کتابی از منزوی

و تنبور از مهر بیداد بیاور

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٦ - مشتاق شيدايي


استوار

یا هو
چشمانم اگر گاه لغزان
دو پای استوار دارم برای ایستادن
با من بیا ای آشنای همیشه غریب...

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦ - مشتاق شيدايي


خودم

يا هو

 روزها

 چون دستهايي كه مرا به پيكره زمان مي كوبند

 مي گذرند .

 در ميان سلامها لبهاي حيران من غرق مي شود

نگاهي پر از شور اما جامد

اشتياقي بي پايان اما حيران

من گم كرده اي دارم به نام "خودم"

باران ها و باران ها دستان منجمد اميد

بر تن داغ من

شوك اي چون رعدي هولناك بر پيكره درخت پر از يادگاري من ميزند

چشمانم منجمد است و قلبم نيز هم

در قفس انزوا و تنفر خويش ار نا شناخته ها و ندانسته ها

پر از خلوص و ناباوري يك روياي نشكفته پر پر شده است

پر از صلابت است گرچه لبهاي هميشه خندانم

اما گاه لب از گفتن سر شار مي شود و من بيزار

از كلمات از ابراز از فرياد

سكوت ارمغاني است كه گاه

آنچنان سايه سنگين مي كند و خفقان بر فضا مي آكند كه كاش هيچ گاه نمي شكست

مكان قفسي است با هزاران قفل

ومن هزاران كليد در بر

اما  قفس سر شار از نبودن است و دل ديگر در هر كنجش ابرو بالا گرفته و فرياد مي كند

در لحظه بودن شايد وحشت زيستن در آينده و گذشتن از گذشته را حبس مي كند

اما

آينده مي آيد

و دستان تو هنوز سردند

و چشمانت  منجمد.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٦ - مشتاق شيدايي


قصه دوش

يا هو

مست شو از باده و سرمست شو

نوش كن آن باده و در رقص شو

پيش بكش دست ملائك به خود

موج و مه و خلوت اسرار شو

جامي و صد جلوه ز حق آينه

جرعه اي از هر صفت قدس شو

من نه منم من همه تو آينه

دوش و سحر محرم اسرار شو

اي به برم درد هزاران سفر

نوش تويي در قدحم باده شو

بشكنم اين آينه ي رغائب

ليلة اي در چشم دلم رقص شو

فتوكلت

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٩ تیر ،۱۳۸٦ - مشتاق شيدايي


آرزو

یا هو

 خداوندا پاک کن و بیارای دل ما به ندای لطف حودت.

خداوندا را عشق را با تمام زجرش جاودانه کن و در ما متولذ کن.

خئداوندا دلهای مادران ما را از ما مرنجان .

خدایا خدایا خدایا مرا از هر خاک اگر هزاران بار بیافرینی عشق را از من مگیر. فقط یکبار عاشق پیشگی برای من و تمام عمر همان یک بار

خدایا می بوسمت.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٦ - مشتاق شيدايي


 

یا هو

در شب آرزوها امشب برای هم ارزو کنیم .

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٦ - مشتاق شيدايي